صالح عضيمة (مترجم: سيد حسين سيدى)

313

معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى)

هيچ يك از مفسّران اين وجه را رد نكرده‌اند ؛ امّا برخى معتقدند كه به معناى زناست و احتمالا دليل آنها اين است كه ازدواج امرى است مشروع كه در آن جشن عروسى برپا مىشود و پنهان نيست ؛ امّا زنا قضاى شهوت به شكل زشت است كه اجازه داده نشد و لذا فاعلان آن در پنهانى به آن مىپردازند . اين كلمه در عصر جاهلى به معناى تماس با زن آمده است . متون در اين باره زياد است كه تنها به شعر امرؤ القيس اكتفا مىكنيم : و قد زعمت بسباسة اليوم أنّني * كبرت و ألا يحسن السّر أمثالي « 1 » به معناى روح و نفس هم آمده است : يَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ « 2 » . پيداست كه جمع سريرة است و محل نگه‌دارى راز در انسان و جايى كه آدمى راز را در آن پنهان مىدارد . اين چنين جايى جز روح و نفس نمىباشد . تعريف شريف جرجانى از سرّ با توجّه به اين معناست كه مىگويد : « امرى است لطيف كه در قلب ، مثل روح در بدن به وديعت نهاده شد و جايگاه مشاهده است . همان‌گونه كه روح جايگاه محبّت و قلب جايگاه معرفت است . » لذا قشيرى در رساله در بحث از سرّ به صراحت مىگويد : « احتمالا لطيفه‌اى كه در كالبد به وديعت نهاده شده است ، مثل روح . و اصول آنها ( مراد اعتقاد اهل معرفت است ) اقتضا مىكند كه جايگاه مشاهده باشد ، چنان كه روح جايگاه محبّت و قلب جايگاه معارف است . » صدر الدّين قونوى مىگويد : « به ظاهر ، نامهايى براى يك حقيقتند و آن لطيفهء انسانى است امّا به اعتبارهاى مختلفى با هم تفاوت دارند . » قشيرى از اهل ذوق نقل مىكند كه دربارهء سرّ مىگويند : « بر آن اشرافى ندارى و سر سرّ را جز حق كسى خبر ندارد . » همچنين مىگويند : « سرّ از روح لطيفتر است و روح از قلب برتر . » لفظ سرّ بر آنچه كه بين بنده و حق در احوال پنهان و سرپوشيده است ، اطلاق مىشود . همچنين سخن كسانى كه مىگويند : « اسرار ما بكر دست‌نخورده است و پندار هيچ كس به آن نرسيده است » و مىگويند : « سينهء آزادگان ، محلّ اسرار است . » بعضى از آنها معتقدند ، منظور اعمالى است كه نفس آن را پنهان مىدارد و قائم به آن است ؛ و به حديثى كه نويسندهء

--> ( 1 ) - پنداشت كه من پير شده‌ام و براى امثال من تماس با زنان خوب نيست . ( 2 ) - طارق ( 86 ) آيهء 9 : آن روز كه رازها [ همه ] فاش شود .